پست‌ها

شرم بر ایران

تحقیقات من باید در ایران تداوم می یافت و پروژه ام باید در ایران اجرا می شد و غرب باید در كنار محصولات پروژه ام با نام من آشنا می شد و از تمایل من به جهانگردی استقبال می كرد و من دنیا را در مدت زمان محدودی می گشتم و باز به خانه ام ایران بر می گشتم. اما افسوس بر ایران. نفرین بر ایران من در ایران فرصت كافی برای پرداختن به تحقیقات و ادامه دادن تحقیقاتم نیافتم و پروژه ام از اجرای محدود نیز دور ماند و من از شناخت كامل و ساختن و معرفی كردن دستاوردی جذاب و قدرتمند محروم ماندم اگر غرب اندكی از خیر و بركت و نور و نانی را كه سهم خود من و حق خود من از زندگی بود چند سال پیش به من می داد تا من آن را جلوی اسلام بی سر و پا قرآن بی سر و پا و ایران بی سر و پا بیاندازم خیلی از مشكلاتی كه آن پستان و پلیدان با من داشتند حل می شد. اما افسوس بر غرب. نفرین بر غرب ایران از توسری زدن به من خوشش می آمدو به این كار عادت كرده بود. یكی از نتایج ستمگری ایران این بود كه دیدار مصاحبه و آشنایی من با غرب هم به ابتذال كشیده شد در تاریخ 04.05.2007 یكبار دیگر یو. ان. ایچ. سی. آر به من توهین كرد و بخاطر اینكه از وی خواسته ب...

Repugnant Wait

I am want a clear and official "Yes" or "No" reply from UNHCR about my refugee request in UNHCR Ankara office. aliakbar Ebrahimi من یك جواب "آری" یا "نه" روشن و رسمی از "یو. ان. ایچ. سی. آر" دفتر آنكارا درباره درخواست پناهندگی م می خوام علی اكبر ابراهیمی

Union

تصویر
and also this is a new loge: www.forcriticism.blogfa.com

Standards in Wars

تصویر

راز سیزده به در

تصویر

مكمل مقالهء سورپرایز بین ایران و غرب

اسمشو می زارم راز سیزده به در الآن روی میزه اما هر وقت كه دلم بخواد منتشرش می كنم به نفعشونه كه دعا كنن زودتر دلم بخواد سیزده فروردین هشتاد و شش زلـف بر باد مده تا ندهی بر بادم ناز بـنیاد مـکـن تا نکـنی بـنیادم می مخور با همه کس تا نخورم خون جگر سر مکش تا نکشد سر به فلـک فریادم زلـف را حلقـه مکن تا نکنی دربـندم طره را تاب مده تا ندهی بر بادم یار بیگانـه مـشو تا نبری از خویشـم غـم اغیار مـخور تا نـکـنی ناشادم رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گـلـم قد برافراز کـه از سرو کـنی آزادم شمع هر جمع مشو ور نه بسوزی ما را یاد هر قوم مـکـن تا نروی از یادم شـهره شـهر مشو تا ننهم سر در کوه شور شیرین منـما تا نـکـنی فرهادم رحم کن بر من مسکین و به فریادم رس تا بـه خاک در آصـف نرسد فریادم حافـظ از جور تو حاشا که بگرداند روی مـن از آن روز کـه دربـند توام آزادم فاش می‌گویم و از گفته خود دلـشادم بـنده عشقـم و از هر دو جهان آزادم طایر گلشن قدسم چه دهـم شرح فراق کـه در این دامگه حادثه چون افـتادم مـن ملک بودم و فردوس برین جایم بود آدم آورد در این دیر خراب آبادم سایه طوبی و دلجویی حور و لـب حوض بـه هوای سر کوی ...

نابغه كشان

کد خبر : 6093 1386/01/07 - 2:42:57 A.M فاجعه علمي نويسنده : احمد شیرزاد www.emruz.info در کشور ما همانند بسياري از جوامع توسعه نيافته مفهوم درستي از چگونگي رشد و توسعه علمي شايع نيست. گاه تصور مي شود در يک فضاي اشراق گونه و به طور ناگهاني ايده يي علمي به ذهن يک نفر مي رسد و او چيزي را کشف مي کند که ديگران از دانستن آن محرومند. گاه نيز دانشمندان آدم هاي غيرعادي که تمام عمر خود را مي خوانند و مي خوانند تا بيشتر بدانند، تصور مي شوند. در مواردي نيز درک درستي از مرز ميان اختراع و نوآوري در يک صنعت با مکاشفه علمي وجود ندارد؛ چنانچه اغلب گفته مي شود اديسون برق را کشف کرد بدون آنکه درک درستي از تفاوت به کارگيري مدار الکتريکي يا ساخت لامپ نوراني با کشف قوانين الکترومغناطيس توسط دانش پيشگاني مثل فاراده و ماکسول در کار باشد. قصه پرغصه يي است داستان دانشوراني که در کشور ما و جوامعي مشابه ما تلاش داشتند تا دولتمردان شيفته قدرت را آگاه کنند که طايفه يي در هر کشور پيشرفته کارشان دانش است و بدون آنان هيچ قومي رنگ پيشرفت و توسعه را نخواهد ديد. حکومتگران بنا به طبع خويش تنها آنچه را به ابزار حکومت ک...